زبانحال امام حسن عسکری علیهالسلام قبل از شهادت
تمامِ عـمر، که من دور از وطـن بودم بـه یـادِ داغِ حـسـین و غـمِ حـسن بودم نه کعبه روزیِ من شد، نه حجِّ بیتالله نه کربلا شده قسمت، نه در وطن بودم به پـادگـانِ نـظـامـی، سـکـونَـتـم دادنـد چه سالها که به تبعـید، پُر محـن بودم ز کودکی، دلِ تبعید و ظلمت و زندان هماره بـا پـدرِ خـویش، هـمسـخن بودم همیشه صحـبت ما بود، در غـم زهـرا ز داغِ فـاطمه هر دم، به سوخـتن بودم بـرای چـهـرۀ نـیـلـی، چـقـدر گـریـیدیم شـبــانــهروز عــزادارِ یــاسـمـن بـودم مرور شد، همه غـمهـای بعد پیـغـمـبر که صـاحـب همه اسـرارِ پـنـجتن بودم میان اینهمه غـم، دل به شیـعـیان دادم ز دیدِ دشـمنِ ظـالـم، به سـوءظن بودم بـرای هـمـدلـیِ مـخـفـیـانـه بـا احـبـاب هـمیـشـه بـانیِ این ارتـبـاط، مـن بـودم دلم خوش است که مهدی، رسید بالینم در آن زمان، که به پایانِ زیـستن بودم چو دیـد، دیـدۀ مـوعـود، لـرزشِ دسـتم به عشقِ کرب وبلا، در فدا شدنِ بودم به سوزشِ جگرِ خود، حسن حسن گفتم به دست و پـا زدنَم، یـادِ بیکـفـن بودم لباسِ من که به غارت نرفت، در غربت بهیادِ غـارتِ یک، کهـنهپـیـرهـن بودم نـرفـت زیر سـم اسب پیکـرم، اِیکاش چنان مُـقَـطَّعُ الاَعضاء، پـارهتـن بـودم |